نوراهدیه ی خدا
به وبلاگ من خوش اومدین

دلت شاد و لبت خندان بماند برایت عمر جاویدان بماند

خدا را میدهم سوگند بر عشق هر آن خواهی برایت آن بماند

به پایت ثروتی افزون بریزد که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید  باشد چراغ خانه ات تابان بماند

niniweblog.com
در ماه عشق كسي متولد شد كه صدايش آرام تر از نسيم نگاهش زيباتر از خورشيد دلش پاك تر از آسمان و قلبش زلال تر از آب و آن تو بودي .بهانه قشنگم براي زندگي .دوستت داریم

[ چهارشنبه 3 آبان 1391 ] [ 14:31 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
دخترک نازنینم

34دخترم در این لحظه و ساعات از شب یهو یاد وبلاگت افتادم و غافل از اینکه دوسالی شده که برات پست نزاشتم اما عزیزم کم کاری نکردم به خدا اونقدر شاخه های مجازی زیاد شده و من لحظه به لحظه با هم بودنامون رو به تصویر میکشم و گاها به دلیل کمبود وقت اپلود تصاویر اونو مستقیم تو صفحه مجازی اینستاگرام میزارم و دیگر پیج های مجازی 

به هر حال با بزرگتر شدن و خانوم تر شدنت مادر بودن و مسن شدن رو بیشتر لمس میکنم اخیرا به خاطر بیشتر بودن باتو تو صفح های مجازی هم کمرنگم 

دوست دارم نازنینم قول میدم وبلاگت رو اینجوری ترک نکنم 

عشق منی  اینم عکس هنری خاله مریم 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 22:00 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
سلام وبلاگ نورا

سلام به عزیز دلم خیلی وقته به وبلاگت سری نزدم خاستم چند تایی عکس برات بزارم البته اونقدر شبکه های اجتماعی مجازی زیاد شده که نگو توی هر برنامه که هستم تو با تمام نازت اونجا هستی نمیدونی چه قدر ازت عکس میگیرم ولی فرصتم اونقدر کمه که نمیتونم همشون رو اااپلود کنم تا سایزشو مناسب وبلاگت کنم به هر حال اگه دیر دیر میام وبلاگ منو ببخش عزیزم البته یه سه ماهی هم میشه که با معده درد سر میکنم و نگرانم از شرایطم و نمیخام تن به آندوسکوپی بدم ولی یه هفته ای میشه که دیگه باید عزم رو جزم کنم چون وضعم به جای بهبود رو به رکوده  نورا جونم واسم دعا کن مامانی همون دعای هر روزت که میگی خدایا مریضارو شفا بده

تقدیم به وجود پاک و معصومت ...

شهریور 94

نورا وتولد خاله مهدیه

نورا و عروسی احمد عمو

التماس دعا

نورا و عید قربان94

[ يکشنبه 5 مهر 1394 ] [ 14:31 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : مناسبت ها] [ ]
میلاد حضرت معصومه مبارک

نازنین دخترم اول عیدت مبارک دومم روزت مبارک 

یگانه دخترم روز دختر برایت مبارک ها باشد الان که دارم برات مینویسم داری میرقصی و حال میکنی تازه به همه گفتی بیان خونمون تولد روزمه 

عشقم تولد روزت مبارک 

[ يکشنبه 25 مرداد 1394 ] [ 22:40 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
مهربانم تولدت مبارک

عزیز دل مامان امروز روزی که بلاخره انتظارشو میکشیدی رسید آره عزیزم امروز روز تولد تو

روزی که عشقی دوباره به زندگی من و بابا دادی روزی که خونمون رو گرم تر با شورتر از قبلش کردی روزی که دستای مهربون و کوچولوتو توی دستم گرفتم بوسیدم روزی که باهمه ی دردی که داشتم با دیدن روی ماهت لبخند زدم یگانه ی من هر چی از خودت و حضورت بگم کم گفتم تو بهترینی عزیزترینی تو عمری و جونی و مهم تر و بالاتر از همه هدیه خدای بزرگمی

نورا هدیه خدا

مرسی خدا جون ممنون از لطفی که در حقمون داشتی نمیدانم با کدامین زبان ثنایت بگویم چه طوری ازت بابت این نعمت بزرگ تشکر کنم بار الها از اینکه سومین سال تولد نورا رو میبینیم از اینکه سه سال لحظه هامون عطر خدایی گرفت و بچه ای سالم بهمون دادی هزاران هزار شکر

نورا جونم امروزت و هر روزت عید باشد لبخند بر لبانت جاری خوش باشی و سرحالو سربلند و تندرست

 

 

                                       تولدت مبارک

 1394.3.25

[ دوشنبه 25 خرداد 1394 ] [ 17:31 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
زیبای من

دختر کوچولوی مامان دیگه داریم وارد  روزهایی میشیم که عشقم کم کم میخاد پا به این دنیا بزاره دقیقا سه سال پیش همچین روزایی رو یادم میاد که چقدر سخت و پر از استرس واسمون گذشت تا تو توی اون  دقایق حساس با حضور گرمت شب پنجشنبه مونو نور ببخشی نورا 

دخترک کوچولوی من سه سال به همین زودی گذشت مثل برق و باد روزها پشت سر هم میان و میرن و من لحظه لحظه برات آرزوی سلامتی و سربلندی میکنم  میدونم چند وقتیه سرم گرم امتحانات و طراحی سوال و پشت سر هم کلاسای آضافه بر سازمان کمی منو ازت دور کرده ولی بدون هر نفسم با تو و وجود گرمت تبدیل به بازدم میشه نازنینم از خدا هزاران بار ممنون و شکر گزارم که تورو به ما عطا کرد دختری از دیار پاکی و صفا دختری از جنس بلور و به درخشش نور 

نورای عزیزم این روزا فقط با قصه و داستانهای بلند و کوتاه تولدت حال میکنی و همه رو هم از حالا واسه تولدت دعوت کردی در ضمن وسط کلام با یکی مشکلی که پیش میاد سریع دعوتتو پس میگیری و میگی اصلا نیا تولدم خیلی باحالی نورا 

به پیشنهاد خودت قراره تولدت با تم کفش دوزک برگزار بشه  و تو بشی کفشدوزک کوچولوی من 

امیدوارم روز تولدت رو به نحو احسن برگزار کنیم و لبخند رو تولبای شیرینت حس کنیم من و بابایی تمام تلاشمون نشوندن خنده رو لباته بخند تا دنیا به روت بخنده ماه من 

گرچه امسال مهمون زیادی دعوت نمیکنیم چون خونمون واقعا جا واسه مهمونا تنگه و اذیت میشن ولی دست کم نمیزارم برات عزیز دل 

دوستت داریم نور بخش زندگی من و بابایی 

[ دوشنبه 11 خرداد 1394 ] [ 17:01 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
سلامی به بهار 94

سلام به همه ی دوستای گلمون سلام به همه ی اونایی که به وبلاگمون سر میزنن و منتظرمونن اول یه معذرت خاهی بابت دیر کردنمون

یه چند روزی که اینترنتمون وصل نبود یعنی خودمون به خودمون تایم استراحت داده بودیم امکان آپ کردن نداشتیم در ضمن علاوه بر اینتر نت دخمل گل مامانی اساس وقتپر کن شده کافیه لپ تاپ و بیاری وسط دیگه فاتحت خوندست میاد میشینه میگه عکس نی نی بودمو بزار نیگا کنم تازه اگه فیلم و کارتون و انیمیشنای کودکانه رو بی خیال بشه به هر حال با اینکه نمیتونم به وبمون تند تند سر بزنم و آپ کنم از عکسا وفیلمای نورا غافل نیستم چون دیگه دنیای مجازی رو به پیشرفته توی اینستگرام  عکساشو با صحنه هاش میزارم

فکر کنم تو سال جدید اولین پستیه که میزارم دوست دارم با عکسا و خاطرات زیاد و پر باری این پست رو تموم میکنم البته اگه بیدار نشی

این روزا خیلی بیشتر از هر وقت دیگه بهت عادت کردم مفهوم پاره تن تا قبل از مامان شدن واسم سوال بود الان خوب میفهمم وجودمی نورا

چشات نگات خنده هات طنین زندگیم شده نمیدونی چه قدر باهات حالم خوبه همین که این نعمت بزرگ سلامتی رو از خدا داریم بزرگترین هدیه ایه که از خدا گرفتم همین که شبا با خیال راحت دستامو میگیری میزاری لای دوتا دستای کوچولوت و بعدم میزاری زیر سرت انگار کل دنیا رو بهم میدن ن شبا تا کل انگشتامو بوس نکردی خیالت راحت نمیشه عاشق اون چوکی چیکیت هستم بعد این که این دو تا کلمه رو میگی میای و فقط بوسه بارونم میکنی میدونی چه آرامشی داره هر وقت چشامو وا میکنم چهره معصومتو میبینم که لالا کردی پاها اونقدر خسته هستم که قبل تو خابم میگیره و توبا کلی بوس منوبدرقه میکنی شبا تو اتاق خاب ساعت ال ای دی میندازی رو سقف و میگی اومبیل یاریمدی لاتون دای عاشق این لاتونتم من گاها هم از بابا وعده شوخی بازی میگیری و بعد میری اتاق خاب کلی اونجا همدیگه رو قلقلک میدین و بپر بپر وبدو بدو تا من بیام عاشق داروهای شربتی شدی منم یادم بره خودت پیش قدم میشی و یادم میندازی فدای تو بشم الهی  

قبل عید که جیغ جیغو شده بودی واست یه اسم گذاشته بود مصوم خالت به نام جیغجیغا تو ایام عید با من و منات و آه و زاری کردنت نام خانوادگیتم به میر میر زاده تغییر کرد این فامیلیتو دیگه همه قبول داشتن اما جدیدا خودت خوشت نمیاد تا میگیم میگی من نورام جیغ جیغ نمیکنم تازه وقتی ارومت میکنم میگی این نوراست اومده جیغ جیغا رو انداختیم سطل آشغال

الهی من قربون جیغ جیغام بشم

بعد از ظهرا که از مهمونی جایی برمی گردیم تا رسیدیم خونه به بابا میگی خسته ای لا نه؟ که اگه بابا بگه نه باید ازهمون دم در نیومده مارو دوباره ببره بیرون .

تازه جدیدا خیلی رفتی تو فاز مهدکودک شبا میگی فردا منو ببر صبح که میشه میزنی زیر قولت و میگی تو هم باید با من بیای جدیدا دیگه خیلی وابسته شدی بهماون دو روز در هفته کلاسم رو نمیدونم چه جوری جیم شم هفته یپیش اونقدر بی تابی کردی بیچاره مامان جونه کامیار برده بودتت پارک اونجا هم بارون گرفته بود و بدو بدو اومده بودین خونه چند تایی عکس از عید و اردیبهشت میزارم تا این پست رو تحویل دوستان بدیم  تا پست بعدی  ان شالله که زیاد دیر نشه خدا یار و نگهدار و محافظ همه ی نی نی های دنیا باشه

نورا جونم باش و برای همیشه بمون کنار من و بابایی که تنفس من و بابا با حضور گرمت تو خونمون امکان داره  در آخر این پست که همزمان هستش با ماه پر فیض رجب از خدا میخام سایه پر مهر هیچ پدر و مادری رو از روی بچش کم نکنه و هیچ پدر و مادری رو با بچش به امتحان نکشه و بچه هارو واسه مامان باباهاشون حفظ کنه

الهی آمین

این از عکس چهارشنبه سوری که فقط فشفشه روشن کردی و با بمب و آتیش میونت خوب نبود

اینم از جشن نوروز94 مدرسه شمیم

ببخشید پشتم به شماست دارم سلام میدم به حضرت معصومه

قبول باشه خابالوی من

نورا خانوم دفعه اولشه کشتی سوار شده بود تا بره قشم

نورا جونم رفته بازدید قلعه پرتقالی ها

و امادر مراکز خرید قشم

نورا سوار برلنج و برگشت به سمت یزد

امیر چخماق رو ندیده نریم

بازدید از محل قتل در حمام فین کاشان

وقتی این دو تا شیطون تو

موزه باغ فین گم میشن

بازدید از خانه های تاریخی و آب بازی

باغ فین دستگیری نورا توسط بابایی

حاضر بشه از عید دیدنیا عقب نمونه

اینم تنها عکسی از تولد پریا با تم مینی می که میشد گذاشت تو وبلاگ

اینم از تولد آرمین و آرمان

تورکوه نوردی یک روزه با نورا

 

 

[ دوشنبه 21 ارديبهشت 1394 ] [ 8:44 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : عید] [ ]
اندر احوالات نورا خانوم

عزیز دلم نورای قشنگم میدونم خیلی وقته واست پست نمیزارم یکی از مهمترین دلایلش اینه که دیگه لپ تاپ رو قایم کردیم و شما فکر میکنی بابا یی برده کارخونه آخه ناز گل قصه زده دو سه تا کلیدشو داغون کرده الان با چسب کلید به زور رو کیبردش مونده امان از دست شیطنتای تو

دیشب سر بوس کردنت دیگه باهات دعوا کردم آخه شب که میشه تا خابت ببره کل انگشتای دست منو یک یک بوس میکنی اونم نه یه بار نه ده بار بلکه....

منم از جهت بهداشتی دعوات کردم که آدم نوک انگشت رو بوس نمیکنه اونوقت تا صبح لپ و بازو محل بوست شد و ادامه ماجرا ...شبا دیر خوابت میبره چون بعد از ظظهرا یه ساعتی چرت میزنی خیلی سعی میکنم بعد از ظهر بیدار بمونی و شب زود بخابی ولی اصلا بعد 4 دیگه نمیتونی دووم بیاری و نق میزنی البته جدیدا کاری جز نق زدن نداری واسه همه چی بهونه میاری و عصبانی میشی و قیافه میگیری گاها  فریاد کشیدن رو  هم  ضمیمه کارات میکنی خاله معصوم چند وقتیه اسمتو گذاشته جیغ جیغا متفکر

خلاصه که هر جا تو وعلی رضا یکی بیفتین اونجا امنیتشو از دست میده دلخور

تو این چند ماه واسه خاله معصوم و مامان جون نعمی واروین کوچولوتولد گرفتیم ایشالله هرسه تاشونم همیشه سالم وتندرست باشن

عاشق چاغو رقصوندنی تا بیارن کیک ببرن در ضمن عشق فوت کردن شمع هم داری تو تولد خیلی خوشحالی و خیلی ذوق داری

اما از تیکه هات بگم که خیلی باحالن

وقتی عصبانی میشی گامبو و بی تربیت

وقتی چیزیرو متوجه نمیشی ومیخای دوباره بگیم همچین بعله میگی که دل آدمو میبری من شخصا خودم دوست دارم طوری حرف بزنم که متوجه نشیو دوباره بگی بعله؟؟؟؟

وقتی احساس به خرج میدی (خعلی دوست دارم قوبونت برم)

شبا موقع خواب( شوخی بازی با بابا و وازه سنی الله سنی الله ...)

موقع نماز و دعا(قبول باشه و قبول عق به جای حق)

وبعد نمازم همیشه دستاتو میبری بالا میگی خدایا مریضارو شفا بده آمین

خوشم میاد نمازات مختصرو مفیدن یعنی یه رکعت اونم وقتی با من میخونی چادر میبندی وقتی با بابایی بدون چادر

بازیهای بزرگتر از سنت رو نصب میکنی رو تبلت وقتی ما حواسمون باشه که نت رو قطع کنیم با قیافه حق به جانب به بابا میگی اینه تت خرابه درست کن دیجه مثلا کلش آو کلنز بازی میکنی و در روز به شونصد نفر حمله میکنی و الماس میبازی ...

و خیلی از ادا و اطوارای دیگه که الان ذهنم نمیکشه

حالا این چند تا رو داشته باشین

الکی مثلا خابی و نمیرقصی

وحالا نرقصیده کادو گرفتی و خوشحال

اینم کادوی تولد

اینم از روز عشق

اینم از کارای کنکاشی شما

اینم از عکس سلفی

 

 

 اینم از راز و نیازت

بند های پشت صحنت هم تدابیر امنیتی مامان جون کامیاره از دست تو اروین

دلیل این کارتو نفهمیدم؟؟؟؟؟!!!!

 

[ چهارشنبه 6 اسفند 1393 ] [ 9:38 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
تقدیم به بابایی

یه کیک خوش طعم

با دوتا شمع

 همش به نیت تو

هدیه ای از طرف من

یه جشن کوچیک  اما شاد

ان شالله هزاران سال دیگه همچین جشنی واست بگیریم به خاطر.......

 

 

وجودت و به افتخار بودنت 

 

 

 

مهربانی هایت دوست داشتنی ست

تو تنها دلیل برای رد کردن هر دلیلمی 

تو تنهابهانه آوردن هر بهانمی

برای من بمان و بدان تویی بهانه ای برای بودنم 

مهربانم تولدت مبارک 

مامان نورا 

[ چهارشنبه 17 دی 1393 ] [ 16:15 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
تولد تولد

سلام سلام صد تا سلام 

15 دی ماه تولد بابامه منم قرار بود واسش کادو بخرم بنابراین صبح با مامانی رفتیم و واسه بابایی کادو خریدیم بعد از ظهرهم خونه مامان جون اینا تولد گرفتیم البته مامان رفت کیک رو بخره واسمون شمع هم خریده بود بعد شام دو سه مرحله ای شمع هارو فوت کنی خوندیم ولی هر بار که فوت میکردم دوباره روشن میکردیم اخه از شما چه پنهون من امروز با پسر عمو اروین اونقدر شیطونی کردیم که کل بعد از ظهر رو یه چرتم نخوابیده بودیم بنابر این جفتمونم اعصاب و مصاب تعطیل بود 

خلاصه تصمیم بر این گرفتیم که چای نخورده و کیک وسط میز صحنه رو ترک کنیم تا بلکه مردم گوششون اروم شه آخه من وقتی خوابم میاد یه کوچولو اخلاقم عوض میشه اونوقت یه خورده دیوونه میشم 

بابایی قول میدم دیگه سال بعد وقت خوابم با تولدتون کنتاکت نداشته باشه 

بابایی مهربون دوست دارم 

نورا

 

[ چهارشنبه 17 دی 1393 ] [ 16:03 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
یلدای نورا

یلدای امسال اول رفتیم شام خونه مامان جون کامیار بعد اومدیم خونه مامانجون نعمی

در زیر میتونید تعدادی از عکسای منو ببینید که مامانم ازم گرفته

توی بعضی از عکسا زست گرفتم و تو بعضی هاشون ابروم رفته علی الخصوص وقتی هندونه میخورم خب خیلی هوس هندونه کرده بودم!!!!یلداست دیگه

 

 

 

 

[ دوشنبه 8 دی 1393 ] [ 16:49 ] [ مامان نورا(نعیمه) ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد