نورانورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

نوراهدیه ی خدا

نورا بهترین هدیه از خدایم هست

شهر بازی

سلام  به روی ماه نورا جونو دوستان این روزا کمی سرمون گرمه کارای عروسی سودا جونمه و چون نورا هم توی این امر کمک کار اصلی حساب میشه خواستم ازش تشکر کنم خدایی توی این چند روز اصلا اذیتم نکردی البته به خودتم خیلی خوش میگذره ها با باجی ویدات ! حسابی خوش گذرونی میکنی و از اون جایی که واسشون زبونم میریزی یه روز نمیبیننت دلشون واسه شما تنگ میشه بععله اینجوریاست دیگه☆☆☆☆ با در صد خیلی جزیی هم از شدت جیغ و داد هات هم کم شده جیگر ولی کماکان از خرس و خرگوش شهر بازی و استخر توپش میترسی تو قسمت نی نی گولی ها هم فقط میری ریاست بکنی هیشکی پشت سرت سر نخوره و هیشکی جلوتر از تو به سکوی سر سره نره و از این حرفا ...به پسرای 5'6 ساله زور میگی اونا هم طفلیا...
16 مرداد 1393

نورا و ماه مبارک

از اونجایی که دیگه فردا ماه رمضان نصف میشه و ما الان داریم وبلاگتون رو آپ میکنیم معلوم میشه که این ماه مبارک چه قدر سر مامانو گرم میکنی .اولا شبا تا دو سه بیداری گاها تا 4 که ماهم به مبارکی حضورتون در سفره سحر پا میشیم سحری میخوریم از این ورم که تا کله ظهر میخوابی شیفت بعد از ظهر رو هم یه ساعت پارک چپوندی توی برنامه که ما خونه رو خلوت کنیم بابا بیاد کمبود خوابشو جبران کنه. تازه جیگر مامان بلاخره کار خودشو کرد و واسه خودش به قول خودش لت لاپ خروند این وروجک مامان اکثر بازی های امروزی رو بلده از پو بگیر تا ساب وی که بهش میگی بدو بدو ....خلاصه مبارکت باشه گلم  جیگر مامان عسلی شدی که نگو و نپرس شیفته ی این زبونتم که دل آدم رو میبره اما ا...
20 تير 1393

نورا و ماه مبارک

از اونجایی که دیگه فردا ماه رمضان نصف میشه و ما الان داریم وبلاگتون رو آپ میکنیم معلوم میشه که این ماه مبارک چه قدر سر مامانو گرم میکنی .اولا شبا تا دو سه بیداری گاها تا 4 که ماهم به مبارکی حضورتون در سفره سحر پا میشیم سحری میخوریم از این ورم که تا کله ظهر میخوابی شیفت بعد از ظهر رو هم یه ساعت پارک چپوندی توی برنامه که ما خونه رو خلوت کنیم بابا بیاد کمبود خوابشو جبران کنه. تازه جیگر مامان بلاخره کار خودشو کرد و واسه خودش به قول خودش لت لاپ خروند این وروجک مامان اکثر بازی های امروزی رو بلده از پو بگیر تا ساب وی که بهش میگی بدو بدو ....خلاصه مبارکت باشه گلم جیگر مامان عسلی شدی که نگو و نپرس شیفته ی این زبونتم که دل آدم رو میبره اما اینم ...
20 تير 1393

تولد با تم خرس پو

عزیزکم تولدت مبارک ان شالله صد سال دیگه با خوشی و خرمی عمر کنی و سربلند باشی دختر گلم امسال با کمی وقت بسیار خیلی تلاش کردم تا تولدی با تم پو رو به نحو احسن برگزار کنم حالا نمیدونم تا چه حدی پسندیدی عشق مامانی امسال خیلی کنجکاوتر و شیطون تر از سال پیش تشریف داشتین و با این حساب من فقط زمان خوابت میتونستم تدارکاتی واسه تولدت بچینم که روزای آخر شادی جون خیلی بهم کمک کرد تا شمارو نگه داره تا هم سور پرایز بشی و هم خرابکاری نکنی خلاصه کلام جیگر دل مامان هر روز بیشتر از دیروز منو شیفته ی خودت میکنی هر روز که از عمرمون میگزره بیشتر بهت وابسته میشم عشق مامان در مورد احساسات مادرانه خیلی شنیده بودم ولی خودم تا حالا انقدر عمیق حسش نکرده بودم ...
31 خرداد 1393

تولد با تم خرس پو

عزیزکم تولدت مبارک ان شالله صد سال دیگه با خوشی و خرمی عمر کنی و سربلند باشی دختر گلم امسال با کمی وقت بسیار خیلی تلاش کردم تا تولدی با تم پو رو به نحو احسن برگزار کنم حالا نمیدونم تا چه حدی پسندیدی عشق مامانی امسال خیلی کنجکاوتر و شیطون تر از سال پیش تشریف داشتین و با این حساب من فقط زمان خوابت میتونستم تدارکاتی واسه تولدت بچینم که روزای آخر شادی جون خیلی بهم کمک کرد تا شمارو نگه داره تا هم سور پرایز بشی و هم خرابکاری نکنی خلاصه کلام جیگر دل مامان هر روز بیشتر از دیروز منو شیفته ی خودت میکنی هر روز که از عمرمون میگزره بیشتر بهت وابسته میشم عشق مامان در مورد احساسات مادرانه خیلی شنیده بودم ولی خودم تا حالا انقدر عمیق حسش نکرده بودم...
31 خرداد 1393

تولد با تم پو

عزیزکم تولدت مبارک ان شالله صد سال دیگه با خوشی و خرمی عمر کنی و سربلند باشی دختر گلم امسال با کمی وقت بسیار خیلی تلاش کردم تا تولدی با تم پو رو به نحو احسن برگزار کنم حالا نمیدونم تا چه حدی پسندیدی عشق مامانی امسال خیلی کنجکاوتر و شیطون تر از سال پیش تشریف داشتین و با این حساب من فقط زمان خوابت میتونستم تدارکاتی واسه تولدت بچینم که روزای آخر شادی جون خیلی بهم کمک کرد تا شمارو نگه داره تا هم سور پرایز بشی و هم خرابکاری نکنی خلاصه کلام جیگر دل مامان هر روز بیشتر از دیروز منو شیفته ی خودت میکنی هر روز که از عمرمون میگزره بیشتر بهت وابسته میشم عشق مامان در مورد احساسات مادرانه خیلی شنیده بودم ولی خودم تا حالا انقدر عمیق حسش نکرده بودم...
31 خرداد 1393

تولد با تم خرس پو

عزیزکم تولدت مبارک ان شالله صد سال دیگه با خوشی و خرمی عمر کنی و سربلند باشی دختر گلم امسال با کمی وقت بسیار خیلی تلاش کردم تا تولدی با تم پو رو به نحو احسن برگزار کنم حالا نمیدونم تا چه حدی پسندیدی عشق مامانی امسال خیلی کنجکاوتر و شیطون تر از سال پیش تشریف داشتین و با این حساب من فقط زمان خوابت میتونستم تدارکاتی واسه تولدت بچینم که روزای آخر شادی جون خیلی بهم کمک کرد تا شمارو نگه داره تا هم سور پرایز بشی و هم خرابکاری نکنی خلاصه کلام جیگر دل مامان هر روز بیشتر از دیروز منو شیفته ی خودت میکنی هر روز که از عمرمون میگزره بیشتر بهت وابسته میشم عشق مامان در مورد احساسات مادرانه خیلی شنیده بودم ولی خودم تا حالا انقدر عمیق حسش نکرده بودم مامانی...
31 خرداد 1393

زیبایم تولدت مبارک

امروز روز توست فرزندم زادروزت مبارک تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریکاتم را نثار قلب کوچک و مهربانت کنم لحظه لحظه ی ورق خوردن برگ سبز دیگری از دفتر باغ زندگیت میباشد این لحظات شاد و فرخنده باشکه تقدس نگاه تو در این لحظات تندیسی از زیباترین چشم انداز های من است خوشبختی من در بودن با توست وروز تولدت تقدیر خوشبختی من تو آمدی و عمیق ترین نگاهت را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبمان نشاندی عزیزم به خاطر همه ی آرامشی که از تو داریم خدارا شاکریم  پروردگارا میستایمت به دلیل همه ی خوبیهایی که در حق ما عطا نمودی بهترین گلهای دنیا تقدیم دستان کوچکت باد نو...
25 خرداد 1393

زیبایم تولدت مبارک

امروز روز توست فرزندم زادروزت مبارک تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریکاتم را نثار قلب کوچک و مهربانت کنم لحظه لحظه ی ورق خوردن برگ سبز دیگری از دفتر باغ زندگیت میباشد این لحظات شاد و فرخنده باشکه تقدس نگاه تو در این لحظاتتندیسی از زیباترین چشم انداز های من است خوشبختی من در بودن با توست وروز تولدت تقدیر خوشبختی من تو آمدی و عمیق ترین نگاهت را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبمان نشاندی عزیزم به خاطر همه ی آرامشی که از تو داریم خدارا شاکریم پروردگارا میستایمت به دلیل همه ی خوبیهایی که در حق ما عطا نمودی بهترین گلهای دنیا تقدیمدستان کوچکت باد نورای نازنینم ت...
25 خرداد 1393

دختر ناز مامان

نازنینم منوببخش که این روزا خیلی دیر به دیر میام سراغ وبلاگت البته وقتی هم میام چندان دست پر نیستم مامانی چند وقته معدم خیلی اذیت میکنه هر راهی رو هم گفتن رفتم ولی فایده نداره خدا نعمت سلامتی رو از هیچ بنده ایش نگیره ماها قدر سلامتی رو نمیدونیم وقتی از دستش میدیم تازه میفهمیم چی داشتیم به هر حال بنده ی کم لطفی هستیم منو ببخش خدا جون نازنین من از چند وقت پیش که ماه خرداد نزدیک میشه تازه میفهمم عشقم داره دو سالو تموم میکنه اونوقت من هیچ کاری واسش نکردم اما عزیزم قول میدم تا بیست و پنجم یه تکون اساسی بخورم و اون روز رو واسه غنچه ی باغ زندگیمون جشنی به پا کنم البته با کمک بابایی که بی اون من برابره 0 ام به هر حال اگر چه جشنایی که واست میگیریم...
19 خرداد 1393