دختر ناز مامان
نازنینم منوببخش که این روزا خیلی دیر به دیر میام سراغ وبلاگت البته وقتی هم میام چندان دست پر نیستم مامانی چند وقته معدم خیلی اذیت میکنه هر راهی رو هم گفتن رفتم ولی فایده نداره خدا نعمت سلامتی رو از هیچ بنده ایش نگیره ماها قدر سلامتی رو نمیدونیم وقتی از دستش میدیم تازه میفهمیم چی داشتیم به هر حال بنده ی کم لطفی هستیم منو ببخش خدا جون نازنین من از چند وقت پیش که ماه خرداد نزدیک میشه تازه میفهمم عشقم داره دو سالو تموم میکنه اونوقت من هیچ کاری واسش نکردم اما عزیزم قول میدم تا بیست و پنجم یه تکون اساسی بخورم و اون روز رو واسه غنچه ی باغ زندگیمون جشنی به پا کنم البته با کمک بابایی که بی اون من برابره 0 ام به هر حال اگر چه جشنایی که واست میگیر...
نویسنده :
مامان نورا(نعیمه)
15:50






