چند تا عکس...
این از وقتیه که خانوم خانوما حاضر میشه بره بیرون و قایمکی به کیف آرایشی دست پیدا کرده و اما وقتی مامان کلاس داره و عشقش با کوله بارش راهی خونه مامان جونیش میشه وبابا تو چینه و در دسترس نیست (تو وگریه) بعضی وقتا هم خودت میری اتاقت و وقتی میای بیرون و میگی من حاضرم بریم ددر گاهی اوقات میخای بیدار شی بیای حال پذیرایی پیش ما ولی خیلی خسته ای میفهمی خسته (وسط راه دوباره میگیری بخوابی) عید قربان 93 که بابامون پیشمون نبود و رفته بود چین و شما تا دلت میخواد روده خوردی همینی که الان دستته بعدشم نماز عید و از این حرفا... میخای بری استقبال بابا فرودگاه(به چی فکر میکنی جیگر) ج...
نویسنده :
مامان نورا(نعیمه)
17:02





