نورانورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

نوراهدیه ی خدا

نورا بهترین هدیه از خدایم هست

نورا در گردش

جای همه دوستان خالی نورا طی دو سه روز اخیر فقط رفته گشت و گذار و حسابی حال کرده آخه پریا دختر خاله که اومده فرجه تا درس بخونه بدون نورا نمیتونه و ما هم همکاریش میکنیم تا بهتر درس بخونه چند روز پیش نورا رو برده بودیم روستای سقزلی که اونجا حسابی واسه خودش حال کرده از طویله بگیر و برو تا سوار بر تراکتور انشالله بزودی عکسا آپلود میشه سفر بعدی نورا به باغی با صفا نزدیک شهر نیر بود که اونجا هم کلی خوش گذروند و تا اومد تو ماشین 2 ساعت خوابید به طوریکه خونه هم اومدیم بیدار نشد حسابی خسته بود گلم عکسای باغم سعی میکنم در اولین فرصت آپلود کنم فعلا بای بای به امید دیدار ...
18 خرداد 1392

نورا در گردش

جای همه دوستان خالی نورا طی دو سه روز اخیر فقط رفته گشت و گذار و حسابی حال کرده آخه پریا دختر خاله که اومده فرجه تا درس بخونه بدون نورا نمیتونه و ما هم همکاریش میکنیم تا بهتر درس بخونه چند روز پیش نورا رو برده بودیم روستای سقزلی که اونجا حسابی واسه خودش حال کرده از طویله بگیر و برو تا سوار بر تراکتور انشالله بزودی عکسا آپلود میشه سفر بعدی نورا به باغی با صفا نزدیک شهر نیر بود که اونجا هم کلی خوش گذروند و تا اومد تو ماشین 2 ساعت خوابید به طوریکه خونه هم اومدیم بیدار نشد حسابی خسته بود گلم عکسای باغم سعی میکنم در اولین فرصت آپلود کنم فعلا بای بای به امید دیدار ...
18 خرداد 1392

اولین سفر هواییت

گل مامانی سه شنبه بابایی طی یه ماموریتی عازم تهران بود که پیشنهاد کرد ما هم باهاش بریم البته اولش نمیخواستم برم آخه گفتم هم تو اذیت میشی هم خودم ولی وقتی بابایی گفت ماموریتش اگه با هواپیما بخواد بره و بیاد سه روز طول میکشه گفتم واسه من و شما هم خودش بلیط تهیه کنه تا ما هم باهاش بریم آخه دیگه سه روز بی بابایی موندن سخته و با اتوبوس برگشتن بابا به خاطر یه روزه کردن ماموریت سخت تر بنابراین ترجیح دادم ما هم باهاش بریم سه شنبه عصری ساعت ٥.٥ پرواز داشتیم که با یک ساعت تاخیر و کلافه شدن شما دختر گلم همراه بود ولی عزیز دل مامانی تا هواپیما بلند شد گرفتی خوابیدی آخه اونقدر تکون تکون داشتیم که با ماشین اشتباه گرفتی خوابیدی  اونجا هم که رفتیم خ...
11 خرداد 1392

اولین سفر هواییت

گل مامانی سه شنبه بابایی طی یه ماموریتی عازم تهران بود که پیشنهاد کرد ما هم باهاش بریم البته اولش نمیخواستم برم آخه گفتم هم تو اذیت میشی هم خودم ولی وقتی بابایی گفت ماموریتش اگه با هواپیما بخواد بره و بیاد سه روز طول میکشه گفتم واسه من و شما هم خودش بلیط تهیه کنه تا ما هم باهاش بریم آخه دیگه سه روز بی بابایی موندن سخته و با اتوبوس برگشتن بابا به خاطر یه روزه کردن ماموریت سخت تر بنابراین ترجیح دادم ما هم باهاش بریم سه شنبه عصری ساعت ٥.٥ پرواز داشتیم که با یک ساعت تاخیر و کلافه شدن شما دختر گلم همراه بود ولی عزیز دل مامانی تا هواپیما بلند شد گرفتی خوابیدی آخه اونقدر تکون تکون داشتیم که با ماشین اشتباه گرفتی خوابیدی اونجا هم که رفتیم خونه خ...
11 خرداد 1392

...؟.؟

همسر عزیزم نمیدانم که دانستی دلیل کریه هایم را نمیدانم که حس کردی سکوتم را ولی دانم که میدانی که من عاشق بودم وهستم وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم نازنینم همیشه عشقم هستی و خواهی بود بابای خسته ی نورا روزت مبارک ساعت ١ نصفه شبه خوابم نبرد دیدم شما به خواب نازی رفتین عزم نوشتن کردم و نوشتنی که جمله بندی نداره آخه منم خسته ام ولی بنا به دلایلی خوابمون نبرد که نبرد خودمان همعلت ندانستیم؟؟؟!!!!گفتیم حد اقل بنویسیم سایه ی پر مهرتو بالای سرمون نیاز داریم همیشه با ما باش امسال اولین ساله که با کلمه ی پر مهر پدر روزت تبریک گفته میشه کره مربای من دوست دارم در این شب بزرگ از خدای مهربون سلامتی رو واسه ی همه ی باب...
11 خرداد 1392

روز پدر

شور عشقت هست در قلبم ای پدر گرمی لبخندهایت هست در ذهنم ای پدر مهربانی هایت همواره در من جاری است ساز آوای صدایت هم همیشه با من است از تو از عشق تو لبریز هستم ای پدر من برای دیدنت با سر دوانم ای پدر زندگی یعنی پرواز در آغوش تو مرگ یعنی من بدون عطر تو سلام بابایی گل روزت مبارک الان که یک نصفه شبه من و شما تو خواب نازیم و مامانی داره واسه من وبلاگ نویسی میکنه تا روز بابای گلمون رو سر وقت تبریک بگیم بابایی دوست دارم روزت مبارک ...
3 خرداد 1392