نورانورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

نوراهدیه ی خدا

نورا بهترین هدیه از خدایم هست

فضولی ...شکار...آشپزی

آخه من تو کابینت چیکار میکنم؟؟به نظرتون یه نوع فضولیه؟؟؟ دارم جاهاشونو یاد میگیرم به مامانم کمک کنم البته وقتی بزرگ شدم مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟........ حواسم هست که نیفتم شما نگرانم نباشین... وحالا..... در فلاسکمون اینجا چرا افتاده؟نمیدونم .... اصلا اینجارو ولش برم اون ور تر ببینم چه خبره.... اینجا احیانا روشنایی نداره؟؟ مامان وقتی میخواد با این دستگاهه کار کنه این چرخونکو که میچرخونه همه لباسامون توش گیج میرن هه هه هه ... به مامانم میگم این عکس مبارک مارو دم دست بچسبونه گاها دلم واسه خودم تنگ میشه....کجاست گوش شنوا؟؟ آره همین جا خوبه...
9 ارديبهشت 1392

سومین مروارید

سلام به دوستای گلمون مبارکه مبارکه مبارک نازنین مامان بلاخره سومین مرواریدشو از بالا سمت راستش روز 9اردیبهشت که میشه ده ماه و سیزده روزش در آورد قربون گل دخملیم برم که چند شب اوضاعش بهم ریخته بود ان شالله دندونای بعدی راحت و بی دردسر باشه عزیزم   ...
9 ارديبهشت 1392

سومین مروارید

سلام به دوستای گلمون جالـــب آرویــــن❤" width="150" height="88" /> مبارکه مبارکه مبارک نازنین مامان بلاخره سومین مرواریدشو از بالا سمت راستش روز 9اردیبهشت که میشه ده ماه و سیزده روزش در آورد قربون گل دخملیم برم که چند شب اوضاعش بهم ریخته بود ان شالله دندونای بعدی راحت و بیدردسر باشه عزیزم جالـــب آرویــــن❤" width="115" height="108" /> جالـــب آرویــــن❤" width="115" height="108" /> جالـــب آرویــــن❤" width="115" height="108" /> ...
9 ارديبهشت 1392

بوس

وقتی از نورا خواهش میکنیم که مارو ببوسه   واما وقتی شاد میشه که سر پا میتونه وایسته نورای گلم امروز 10 ماه و هفت روزه که با وجود نازنینت خونمونو نورو گرما بخشیدی من و بابایی دوست داریم و عاشق این هنر نماییهات هستیم . همیشه شاد باش عسل ...
3 ارديبهشت 1392

بوس

وقتی از نورا خواهش میکنیم که مارو ببوسه واما وقتی شاد میشه که سر پا میتونه وایسته نورای گلم امروز 10 ماه و هفت روزه که با وجود نازنینت خونمونو نورو گرما بخشیدی من و بابایی دوست داریم و عاشق این هنر نماییهات هستیم . همیشه شاد باش عسل ...
3 ارديبهشت 1392

بلاخره...

سلام به همه ی دوستای گل نورای گلم بلاخره در آخرین شب از ده ماهگیت تونستی واسه اولین بار چهار دست و پا راه بیفتی البته عسلی قصه ی ما قبلا حرکت های موزونی شبیه چهار دست و پایی انجام میداد ولی نه به راحتی اون شب عزیز مامان میدونم وقتی بزرگ شدی ازم میپرسی که چرا وبلاگ منو تند تند آپ نمیکردی جونم بهت بگه روز به روز شیطون تر وشیرین تر میشی هر روز با یه فعالیت و ابتکار جدید از خواب بیدار میشی و تا آخر شب اون کارو تمرین میکنی به منم که امون نمیدی کاری جز کارای شخصی شما انجام بدم گاها به همون کارای شخصی خودت هم حوصله صبر به خرج نمیدی همش میخوای کنارت باشم و با تو مشغول بشم چند روز اخیر که مامان جونی٥ روز روضه خونی داشتن تو این ٥روز یه روزم ن...
31 فروردين 1392

بلاخره...

سلام به همه ی دوستای گل نورای گلم بلاخره در آخرین شب از ده ماهگیت تونستی واسه اولین بار چهار دست و پا راه بیفتی البته عسلی قصه ی ما قبلا حرکت های موزونی شبیه چهار دست و پایی انجام میداد ولی نه به راحتی اون شب عزیز مامان میدونم وقتی بزرگ شدی ازم میپرسی که چرا وبلاگ منو تند تند آپ نمیکردی جونم بهت بگه روز به روز شیطون تر وشیرین تر میشی هر روز با یه فعالیت و ابتکار جدید از خواب بیدار میشی و تا آخر شب اون کارو تمرین میکنی به منم که امون نمیدی کاری جز کارای شخصی شما انجام بدم گاها به همون کارای شخصی خودت هم حوصله صبر به خرج نمیدی همش میخوای کنارت باشم و با تو مشغول بشم چند روز اخیر که مامان جونی٥ روزروضه خونی داشتن تو این ٥روز یه روزم نزاشتی...
31 فروردين 1392