نورانورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

نوراهدیه ی خدا

نورا بهترین هدیه از خدایم هست

تولد تولد تولدت مبارک

این ماه ماه تولد خیلی هامون بود تولد شادی ٣دی مامان بزرگ ٤دی تولد خاله زهرا ٩ دی دایدایی اینا هم ١٠ دی واما مهم ترش تولد بابا ١٥ دی تولد عمو وحید هم ١٧ دی ما هم تصمیم بر این داشتیم که این چند روزه رو حالی از زندگی ببریم اما روز ١٥ام تولد بابایی آی حال کردیما صبحش رفتیم با خاله سارا و مامان کادو واسه بابا گرفتیم عصری هم کیک گرفتیم اما تو جریانات بعدی ما رو خواب برد توی خواب هم.... و دیگه نفهمیدیم چی شد اما وقتی بیدار شدم مرحله خوبه رو دیدم وای انگشت زنی به کیک عکسامو مامانی میزاره ببینین چه طور ترکوندم مجلسو.... ا این از کیکی که ما دیدیمو خوابیدیم واما بیداریدیم و... ...
17 دی 1392

سر قبله معبود

التماس دعا داریم دختر خانم مزاحم نشین دارم عبادت میکنم وقتی کمرم درد میکنه مجبورم مهرو بگیرم دستم وقتی هم نمازم تموم بشه همه رو دعا میکنم وقتی اشک امونمو میبره.....زمان استجابت دعاست ...
17 دی 1392

نازنینم خوب شو

عزیز دل مامانی ٢٨ ماه دی بردمت واکسنای ١٨ ماهگی تو بزنن چون اونجارو نمیشناختی از همون اولش نزدی زیر گریه رو تخت تزریق هم یه کاغذ ورداشته بودی و با خودکار و پاک کن مسئول بهداشت بازی میکردی تازه یه یخجالی هم بغل دستمون بود که هی به اون خانومه اشاره میکردی از یخجال بهت سوس بده خانمه هم یه سس بهت نشون داد که تا دو روز از تب و پادرد امونتو برید قربون پاهای نازت برم یه روز که اصلا زمین نزاشتی دو روز بعدیش هم لنگان لنگان راه میرفتی تازه به خودت اومده بودی که دوشنبه هفته پیش آبریزش بینی گرفتی من نمیدونم از دست تو چیکار کنم اینهمه مواظبتم هیچ جا نمیرم تا تو سرما نخوری توهم که از اول مهر حالمونو با بیماریهات میگیری به خدا دیگه تحملم تموم شده وقتی تو ...
12 دی 1392

نازنینم خوب شو

عزیز دل مامانی ٢٨ ماه دی بردمت واکسنای ١٨ ماهگی تو بزنن چون اونجارو نمیشناختی از همون اولش نزدی زیر گریه رو تخت تزریق هم یه کاغذ ورداشته بودی و با خودکار و پاک کن مسئول بهداشت بازی میکردی تازه یه یخجالی هم بغل دستمون بود که هی به اون خانومه اشاره میکردی از یخجال بهت سوس بده خانمه هم یه سس بهت نشون داد که تا دو روز از تب و پادرد امونتو برید قربون پاهای نازت برم یه روز که اصلا زمین نزاشتی دو روز بعدیش هم لنگان لنگان راه میرفتی تازه به خودت اومده بودی که دوشنبه هفته پیش آبریزش بینی گرفتی من نمیدونم از دست تو چیکار کنم اینهمه مواظبتم هیچ جا نمیرم تا تو سرما نخوری توهم که از اول مهر حالمونو با بیماریهات میگیری به خدا دیگه تحملم تموم شده وقتی تو ...
12 دی 1392

عکس از یلدا

    این از سالاد و هندونه ای که مامان درستیده البته شب یلدا هم که زله هندونه درست کرده بودم نتونستم ازشون عکس بگیرم نورایی که تا دیروز هندونه نمیخورد حمله به هندونشو حال کردیم با پسر عمو اروین کلی با هندونه حال کردین تازه موقع خداحافظی هم پشت سر هندونه کلی گریه کردی مامان بزرگ یه تیکه داد آوردیم خونه که تا امروز بهش لب نزدی شیطون بلا البته عکسایی ناقص که از یلدا گرفتیم با دوربین گوشیم بود کیفیت رو به بزرگیتون ببخشین   ...
9 دی 1392

عکس از یلدا

این از سالاد و هندونه ای که مامان درستیده البته شب یلدا هم که زله هندونه درست کرده بودم نتونستم ازشون عکس بگیرم نورایی که تا دیروز هندونه نمیخورد حمله به هندونشو حال کردیم با پسر عمو اروین کلی با هندونه حال کردین تازه موقع خداحافظی هم پشت سر هندونه کلی گریه کردی مامان بزرگ یه تیکه داد آوردیم خونه که تا امروز بهش لب نزدی شیطون بلا البته عکسایی ناقص که از یلدا گرفتیم با دوربین گوشیم بود کیفیت رو به بزرگیتون ببخشین ...
9 دی 1392