شبیه مامانم یا بابام؟؟
نگفتین بلاخره شبیه کیم؟ والله خودمم موندم ولی چون جفتشونم منو دوست دارن منم اونا رو دوست دارم ...
شبیه مامانم یا بابام؟؟
نگفتین بلاخره شبیه کیم؟ والله خودمم موندم ولی چون جفتشونم منو دوست دارن منم اونا رو دوست دارم ...
نویسنده :
مامان نورا(نعیمه)
13:57
سومین روز شهادت امام حسین
سه شنبه مامانی کلاس داره و نورا خانم باید بره پیش مامان جونش بمونه البته اگه جوابت نکنن آخه دیشب که رفته بودم دندون پزشکی کلی جیغ و داد راه انداخته بودی که مامان جون مجبور شده بود بهم زنگ بزنه من برگردم آی شیطون عصری هم میریم خونه مامان بزرگ نذری حلوا داره میریم اونجا کمکش کنیم بعد هم کلی دعا کنیم
نویسنده :
مامان نورا(نعیمه)
13:58
اولین حریره بادام
آخیییییش که چه خوشمزست این حریره امروز خیلی با اشتها این حریره رو خوردی گلم نوش جونت اولین بار بود که میدیدم چه با ولع دهنتو باز میکنی زود زود بخور میخوام خیلی زود بزرگ بشی مامانی من وبابایی خیلی دوست داریم اخیرا که بابایی سرما خورده نورا می فهمه که باباش بغلش نمیکنه و بی تابی باباشو میکنه آخه دخترم میخواد تو سرما نخوری نازنین
اولین حریره بادام
آخیییییش که چه خوشمزست این حریره امروز خیلی با اشتها این حریره رو خوردی گلم نوش جونت اولین بار بود که میدیدم چه با ولع دهنتو باز میکنی زود زود بخور میخوام خیلی زود بزرگ بشی مامانی من وبابایی خیلی دوست داریم اخیرا که بابایی سرما خورده نورا می فهمه که باباش بغلش نمیکنه و بی تابی باباشو میکنه آخه دخترم میخواد تو سرما نخوری نازنین
نویسنده :
مامان نورا(نعیمه)
14:40
عاشورای حسینی
سلا عزیز دلم نورای خوشگلم واسه اینکه سرما نخوری وشب ها خوابت از اینی هم که هست بدتر نشهتو رو پیش مامان بزرگ گذاشتیم خاله ملاحت عمه بزرگه هم اونجا بودن قرار شده بود عمه پریسا هم بیاد اونجا .من و بابایی رفتیم یه سر به سقا خونه زدیم و نذری خرما رو پخش کردیم و بعد هم با آرمین وآرمان که مغازه پسر عمو معبود بودن برگشتیم خونه ناهار هم خونه مامان بزرگ واسه شیر برنج دعوت بودیم بعد از ظهر هم بعد کلی بی تابی و گریه بلا خره خوابیدی شام هم رفتیم یه سر خونه مامان جون من و تو اونجا موندیم بابا رفت نذری اقای سلیمانی همکارش تو که اونو نمیشناسی ساعت 11 هم اومدیم خونه صدات گرفته کمی نگرانت شدیم نمی دونم داری از بابات میگیری یا انقدر که جیغ میزنی صد...
نویسنده :
مامان نورا(نعیمه)
13:53
عاشورای حسینی
سلا عزیز دلم نورای خوشگلم واسه اینکه سرما نخوری وشب ها خوابت از اینی هم که هست بدتر نشهتو رو پیش مامان بزرگ گذاشتیم خاله ملاحت عمه بزرگه هم اونجا بودن قرار شده بود عمه پریسا هم بیاد اونجا .من و بابایی رفتیم یه سر به سقا خونه زدیم و نذری خرما رو پخش کردیم و بعد هم با آرمین وآرمان که مغازه پسر عمو معبود بودن برگشتیم خونه ناهار هم خونه مامان بزرگ واسه شیر برنج دعوت بودیم بعد از ظهر هم بعد کلی بی تابی و گریه بلا خره خوابیدی شام هم رفتیم یه سر خونه مامان جون من و تو اونجا موندیم بابا رفت نذری اقای سلیمانی همکارش تو که اونو نمیشناسی ساعت 11 هم اومدیم خونه صدات گرفته کمی نگرانت شدیم نمی دونم داری از بابات میگیری یا انقدر که جیغ میزنی صدات او...
نویسنده :
مامان نورا(نعیمه)
13:53
سومین روز شهادت امام حسین
سه شنبه مامانی کلاس داره و نورا خانم باید بره پیش مامان جونش بمونه البته اگه جوابت نکنن آخه دیشب که رفته بودم دندون پزشکی کلی جیغ و داد راه انداخته بودی که مامان جون مجبور شده بود بهم زنگ بزنه من برگردم آی شیطون عصری هم میریم خونه مامان بزرگ نذری حلوا داره میریم اونجا کمکش کنیم بعد هم کلی دعا کنیم
نورا در عزاداری ها
صبح روز تاسوعا با نورای گلم که عرب هم شده بود رفتیم آش رشته خاله مریم رو یه همی زدیم وکلی دعا کردیم تازه بابای نورا رو هم دعا کردیم تا هر چه زود تر سرما خوردگیش خوب شه بعد که نورا خوابید من آش شعله زرد مامانو با آش مریم بردم دادم به حاج خانم(مامان بزرگ) و بعد هم ناهار خونه خاله مریم موندیم بابا هم اومد عصری هم رفتیم خونه مامان جون که من کمی کمکش کنم که شام مهمون داشت ولی نورا خانوم شیطون اصلا نزاشتی مامان کارشو بکنه ولی شب دختر خوبی شدی تو ماشین خوابیدی و پیش بابایی موندی ومن رفتم سقا خونه و مسجد محمدیه کلی واستون دعا کردم چند تا عکس ناز هم از علی اصغر شدنت گرفتیم ولی نمی تونم بزارم آخه باتری دوربینمون ناپدید شده فکر کنم کار کاره پسرخ...





