نورانورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

نوراهدیه ی خدا

نورا بهترین هدیه از خدایم هست

چندتا یادگاری

حالا نخند و کی بخند اینم از هفت سینمون که تو مشهد سر سفره عیدمون جا گرفت اینا دیگه چی ان سال 92 و شکلای جدید نمیتونم لمسشون کنم آخه از بین میرن بابا مردم از هیجان این پسر خاله یما عجب چیزایی میگیره ها.... گنبد کاووس که میکن همینه؟؟ حیف که خوابم برد و منو نبردن توشو ببینم البته فرداییش از دور گنبد و دیدم ...
18 فروردين 1392

سال نو مبارک

سلام به همه ی عزیزان عید همگیتون مبارک باشه ان شالله قبل عید هر چی سعی کردم بیام تو سایت نتونستم انگار کلیه شبکه ها قطع بود میخواستم عکسی از هفت سینی که واسه ی نورای نازنینم ترتیب داده بودم رو بزارم تو وبلاگ که نشد الانم که یک ماه از عمر پربرکت نورا خانم گذشته دیگه اجازه نداریم بیاییم طرف لپ تاپ البته با کلی عکس و یادگاری خدمت میرسیم الان که نورا خوابیده وقت کردم بیام چند تا عکس آپلود کنم اما الان صداش در اومد احتمال سقوط از تخت جدیه!!!!فعلا!!!!!
12 فروردين 1392

سال نو مبارک

سلام به همه ی عزیزان عید همگیتون مبارک باشه ان شالله قبل عید هر چی سعی کردم بیام تو سایت نتونستم انگار کلیه شبکه ها قطع بود میخواستم عکسی از هفت سینی که واسه ی نورای نازنینم ترتیب داده بودم رو بزارم تو وبلاگ که نشد الانم که یک ماه از عمر پربرکت نورا خانم گذشته دیگه اجازه نداریم بیاییم طرف لپ تاپ البته با کلی عکس و یادگاری خدمت میرسیم الان که نورا خوابیده وقت کردم بیام چند تا عکس آپلود کنم اما الان صداش در اومد احتمال سقوط از تخت جدیه!!!!فعلا!!!!!
12 فروردين 1392

بازم عکس

این عکسه منم یا بابایی؟؟؟ وقتی ساعت 1 شب میشه و شما قصد خواب نداری تازه تو تاریکی شب زل میزنی به گوشی موبایل!!! و وقتی حس میکنی بند کلاهت جلوی دیدت رو میگیره اقدام به کارای خیاطی و برش هم میکنی من که ازت نمیترسم خرس ناقلا دیدی خاکت کردم چیه؟؟خوش تیپ ندیدین؟؟ نمیدونم چرا دنیا رو تاریک میبینم من؟؟؟   این عکس مال تولد پسر عمومه اونجا خیلی کلافه بودم آخه خوابم میومد و نمیتونستم بخوابم ولی تصویر بعدی خوابمو پروند الان صاحب یه باد کنک هم شدیم مارو بس ببخشید یه سری عکسا مال گوشی بود موقع سایز کم کردن کیفیتشون میاد پایین     ...
21 اسفند 1391

بازم عکس

این عکسه منم یا بابایی؟؟؟ وقتی ساعت 1 شب میشه و شما قصد خواب نداری تازه تو تاریکی شب زل میزنی به گوشی موبایل!!! و وقتی حس میکنی بند کلاهت جلوی دیدت رو میگیره اقدام به کارای خیاطی و برش هم میکنی من که ازت نمیترسم خرس ناقلا دیدی خاکت کردم چیه؟؟خوش تیپ ندیدین؟؟ نمیدونم چرا دنیا رو تاریک میبینم من؟؟؟ این عکس مال تولد پسر عمومه اونجا خیلی کلافه بودم آخه خوابم میومد و نمیتونستم بخوابم ولی تصویر بعدی خوابمو پروند الان صاحب یه باد کنک هم شدیم مارو بس ببخشید یه سری عکسا مال گوشی بود موقع سایز کم کردن کیفیتشون میاد پایین ...
21 اسفند 1391

دختر جیغ جیغو

عسلم تو خواب نازه که بلاخره من تونستم بیام سراغ لپ تاپ عزیزم از وقتی رفتی تو ٩ماه خیلی شیطون شدی گاها من دیگه هنگ میکنم فقط یا در حال گریه ای یا هم میخوای با صدای الکی گریه به شکل جیغ و داد منو به سمت خودت بکشونی دیگه اسباب بازیهات برات نامفهومن آخه یه خورده که باهاشون ور میری میندازیشون کنار تا ماه پیش که به پهلو خم میشدی نمیتونستی به حالت اولیت بر گردی و میزدی زیر گریه الان به پهلو خم میشی و میخوای یه ضرب بلند شی سر پا بایستی وقتی نمیتونی اون یکی پاتو از زیرت بکشی بیرون نق میزنی تنبل خان قصه ی ما تمایلی به دمر افتادن نداره انگاری قصد ٤دست و پا رفتن رو نداری ترسو هم تشریف دارین تا احساس میکنی که میخوای با کله بیفتی سریع چشاتو میبندی که...
21 اسفند 1391

دختر جیغ جیغو

عسلم تو خواب نازه که بلاخره من تونستم بیام سراغ لپ تاپ عزیزم از وقتی رفتی تو ٩ماه خیلی شیطون شدی گاها من دیگه هنگ میکنم فقط یا در حال گریه ای یا هم میخوای با صدای الکی گریه به شکل جیغ و داد منو به سمت خودت بکشونی دیگه اسباب بازیهات برات نامفهومن آخه یه خورده که باهاشون ور میری میندازیشون کنار تا ماه پیش که به پهلو خم میشدی نمیتونستی به حالت اولیت بر گردی و میزدی زیر گریه الان به پهلو خم میشی و میخوای یه ضرب بلند شی سر پا بایستی وقتی نمیتونی اون یکی پاتو از زیرت بکشی بیرون نق میزنی تنبل خان قصه ی ما تمایلی به دمر افتادن نداره انگاری قصد ٤دست و پا رفتن رو نداری ترسو هم تشریف دارین تا احساس میکنی که میخوای با کله بیفتی سریع چشاتو میبندی ک...
21 اسفند 1391

سلطان قلب منی تو

نورای نازنینم با اینکه کل وقت منو پر کردی و امون نمیدی از کنارت بلند شم ولی الان که خوابی می خوام کمی از اداها یی که تو تبریز سرمون آوردی بنویسم ٥شنبه صبح زود راهی تبریز شدیم شما خانم ناز من از وقتی سوار ماشین شدیم گرفتی خوابیدی وقتی رسیدیم بیدار شدی و با لبخندای دلبرانت دلمونو بردی اما وقتی وارد آجیل فروشی که شدیم سر و صدا راه انداختی آقای فروشنده برای اینکه شما جیغ نزنین یه انجیر خشک از اون درشتا داد دستت تو هم همچین با اون ور میرفتی که کلی سرگرم شدی و گذاشتی ما به کارمون برسیم اما کمی نگذشته بود که خانم هوس شیر کردی با هزار جور مصیبت شیرم واست مهیا کردیم اما دیگه این آخری چاره ای نداشت جز برگشتن به ماشین و پاکسازی شما خلاصه و...
13 اسفند 1391

سلطان قلب منی تو

نورای نازنینم با اینکه کل وقت منو پر کردی و امون نمیدی از کنارت بلند شم ولی الان که خوابی می خوام کمی از اداها یی که تو تبریز سرمون آوردی بنویسم ٥شنبه صبح زود راهی تبریز شدیم شما خانم ناز من از وقتی سوار ماشین شدیم گرفتی خوابیدی وقتی رسیدیم بیدار شدی و با لبخندای دلبرانت دلمونو بردی اما وقتی وارد آجیل فروشی که شدیم سر و صدا راه انداختی آقای فروشنده برای اینکه شما جیغ نزنین یه انجیر خشک از اون درشتا داد دستت تو هم همچین با اون ور میرفتی که کلی سرگرم شدی و گذاشتی ما به کارمون برسیم اما کمی نگذشته بود که خانم هوس شیر کردی با هزار جور مصیبت شیرم واست مهیا کردیم اما دیگه این آخری چاره ای نداشت جز برگشتن به ماشین و پاکسازی شما خلاصه...
13 اسفند 1391

بابایی روزت مبارک

یه کم دیر شده ولی خب...٥اسفند روز باباییمون بود منم رفته بودم تا تو جشنشون که در ورزشگاه رضازاده  قرار بود برگزار بشه شرکت کنم سخنرانی های اول برنامه حوصلمو سر برد و گرفتم خوابیدم بعد بیدار شدنم هم دیدم دارن موسیقی اصیل ایرانی مینوازن خوشم نیومد و شروع کردم به بی تابی ... آخه من رفته بودم واسه بابام اونجا آذری برقصم که نشد خلاصه بلند شدیم اومدیم خونه خاله معصوم البته من فکر کنم بابا ومامانم هم چندان از جشنه خوششون نیومده بودا ااا ...منو بهونه کردن ...
8 اسفند 1391