نورانورا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

نوراهدیه ی خدا

نورا بهترین هدیه از خدایم هست

بای بای می می

بله رفتیم با لطلف خدای مهربون دومین پروژمونو اجرا کنیم نورا از سه شنبه شب یعنی بیستم ابان دیگه شیر مامان رو نمیخوره الهی مامان قربونت بره که بیشتر از خودت به من دلت میسوزه که اوف شدم میای میری باز میکنی بوسش میکنی و میری پی بازیت خیلی دلم میسوزه شب اول با گریه گذشت تو نه ولی من اشک ریختم اخه نمیتونستی چه طوری باید بخابی یه بار شصت منو مک زدی یه بار انگشت خودتو بعد اومدی دستامو بوس کردی بعد منو بغل کردی ادای شیر خوردن رو در اوردی کمی با موهام بازی کردی اخی من که خیلی جیگرم خون شد فدات شم مامان منو ببخش دیگه خیلی دیر کرده بودم چند ماه پیش باید با می می خداحافظی میکردی خیلی منطقی با قضیه کنار اومدی خلاف بچه های دیگه که گریه و زاری راه مینداز...
22 آبان 1393

سفر به کیش

سلام به همه ی دوستای گلمون ماجرای سفرمون به کیش از اونجایی شروع شد که خاله نگارمون قرار بود25مهر از مکه برگردن خدا قسمت همه ی دوستدارانش بکنه و ما قرار بود بریم تهران و ستاد استقبال و پیشوازشون رو تشکیل بدیم طی این سفر با بابایی تصمیم گرفتیم به یه سفر سه روزه کیش بریم با حضور پر مهر نورا خانوم . روز سه شنبه بلیط و هتلمون توی کیش اوکی شد و 5شنبه بعد از ظهر همراه با عمو محسن و سولماز زن عمو واروین راهی تهران شدیم تو راه به شما دوتا شیطون خیلی خوش گذشت اما من تا خواستیم وارد جاده خلخال بشیم دیدم گردنبندت نیست اعصابم خرد شد بهت میگم گربندت کو ؟ میگی نیست گم شد بعد با اروین کر کر میخندیدین خلاصه کل مسیر رو خدا خدا کردم که تو خونه افتاده باش...
5 آبان 1393

سفر به کیش

سلام به همه ی دوستای گلمون ماجرای سفرمون به کیش از اونجایی شروع شد که خاله نگارمون قرار بود25مهر از مکه برگردن خدا قسمت همه ی دوستدارانش بکنه و ما قرار بود بریم تهران و ستاد استقبال و پیشوازشون رو تشکیل بدیم طی این سفر با بابایی تصمیم گرفتیم به یه سفر سه روزه کیش بریم با حضور پر مهر نورا خانوم . روز سه شنبه بلیط و هتلمون توی کیش اوکی شد و 5شنبه بعد از ظهر همراه با عمو محسن و سولماز زن عمو واروین راهی تهران شدیم تو راه به شما دوتا شیطون خیلی خوش گذشت اما من تا خواستیم وارد جاده خلخال بشیم دیدم گردنبندت نیست اعصابم خرد شد بهت میگم گربندت کو ؟ میگی نیست گم شد بعد با اروین کر کر میخندیدین خلاصه کل مسیر رو خدا خدا کردم که تو خونه افتاده ب...
5 آبان 1393

بابایی میره چین

درسته کمی با تاخیر ولی خواستم از احساسات کودکانه ی نورا جونم اینجا هم نوشته ای داشته باشیم طی ماموریتی که قرار بود بابامون بره چین نورا دوشب اولش چنان عصبی شده بود که به جای سلام همه رو کتک میزد جیغ و داداش به کنار واقعا کلافه شده بودم از یه طرفم دوتایی مونم زکام شدیم البته مال نورا خدا رو شکر خیلی سطحی گذشت اما مال خودم خیلی پیشرفته بود خلاصه که بعد دو روز یواش یواش فهمیده بود که شبا جای باباش خیلی تو خونه خالیه شب اولش که پریا جونم پیش ما بود نورا تا صبح چشاشو باز کرد گفت بابا اومده گفتم نه کو؟گفت اینا همون لحظه پریا که لحاف رو کشیده بود سرش وا کردو گفت سلام نورا جون نورا هم خوشحال بو که پریا اومده بود خونمون هم ناراحت که بابایی رفته بود ب...
20 مهر 1393

بابایی میره چین

درسته کمی با تاخیر ولی خواستم از احساسات کودکانه ی نورا جونم اینجا هم نوشته ای داشته باشیم طی ماموریتی که قرار بود بابامون بره چین نورا دوشب اولش چنان عصبی شده بود که به جای سلام همه رو کتک میزد جیغ و داداش به کنار واقعا کلافه شده بودم از یه طرفم دوتایی مونم زکام شدیم البته مال نورا خدا رو شکر خیلی سطحی گذشت اما مال خودم خیلی پیشرفته بود خلاصه که بعد دو روز یواش یواش فهمیده بود که شبا جای باباش خیلی تو خونه خالیه شب اولش که پریا جونم پیش ما بود نورا تا صبح چشاشو باز کرد گفت بابا اومده گفتم نه کو؟گفت اینا همون لحظه پریا که لحاف رو کشیده بود سرش وا کردو گفت سلام نورا جون نورا هم خوشحال بو که پریا اومده بود خونمون هم ناراحت که بابایی رفته بود ب...
20 مهر 1393

ادامه ی کار پروژه

من چند روزیه سردرد رو گرفتم از بی خوابی و خستگی فشارم 9 روی 6 میشه اینا مال شب بیداریه دوروز اول بعد حذف شیر شبانه نورا جونم تا صبح جیش ننمودن دورو ور6 صبح یه بار جیشش میگرفتم اما طول شبم من فکر کنم هر نیم ساعت خیسی نورا رو چک میکنم تا خدای نکرده اگه خیس باشه سریع لباساشو عوض کنم اما از روز سوم احساس میکنم تشنگی بهش اثر کرده و تا موقع خواب از هر نوشیدنی ای نهیت استفاده رو کرد در نتیجه 12 خوابیده بود 2 نصفه شب سیلی رو تختش جاری بود اونورش ناپیدا😂😂😂  کمی نا امید شدم بعد دوباره یه حسی بهم گفت که شای نورا سردیش میشه کمی بهش نبات دادم و چایی رو بعد شام حذف کردم دو باری نصفه شب جیشش گرفتم تا که نصفه شب دچار سیل زدگی نشدیم تا اینکه دیشب خواس...
4 مهر 1393

ادامه ی کار پروژه

من چند روزیه سردرد رو گرفتم از بی خوابی و خستگی فشارم 9 روی 6 میشه اینا مال شب بیداریه دوروز اول بعد حذف شیر شبانه نورا جونم تا صبح جیش ننمودن دورو ور6 صبح یه بار جیشش میگرفتم اما طول شبم من فکر کنم هر نیم ساعت خیسی نورا رو چک میکنم تا خدای نکرده اگه خیس باشه سریع لباساشو عوض کنم اما از روز سوم احساس میکنم تشنگی بهش اثر کرده و تا موقع خواب از هر نوشیدنی ای نهیت استفاده رو کرد در نتیجه 12 خوابیده بود 2 نصفه شب سیلی رو تختش جاری بود اونورش ناپیدا😂😂😂 کمی نا امید شدم بعد دوباره یه حسی بهم گفت که شای نورا سردیش میشه کمی بهش نبات دادم و چایی رو بعد شام حذف کردم دو باری نصفه شب جیشش گرفتم تا که نصفه شب دچار سیل زدگی نشدیم تا اینکه دیشب خواستم زر...
4 مهر 1393